تصاویر سه بعدی رو دیدید؟ یا این نقاشی هایی که اولش فقط توش شکل اصلی رو می بینی، اما وقتی دقیق تر می شی هر جزئش یه تصویر کامله؟ چقدر این نقاشی ها شبیه زندگی ما آدماست... اینطور نیست؟ مثل یه روز سگی که توش یه تلفن، یه پست دلنشین از یه دوست، یه دوست دارم شنیدن یا یه همدردی از ته دل، یه رنگ و بوی دیگه ای بهش داده باشه... شب که می ری تو رختخوابت، وقتی داری به روزی که پشت سر گذاشتی فکر می کنی، شاید اگه خوب دقت نکنی اون تلفن یا پست ، جمله یا صمیمیت به چشمت نیاد و روز سگیت، گره بخوره به یه شب سگی و فرداش هم منتظر لحظات مشابهی باشی... اما اگه اون تصویرای چزئی رو بچسبونی به هم، اونوقته که نه آغوش گرم همسرت رو از دست می دی و نه نفس عمیقی رو که فردا صبحش، وقتی در خونه رو کشیدی و وارد کوچه شدی رو لبت قراره بشینه و با خودت بگی... هی ... امروز روز منه...

کی بود یه بار راجع به نقطه چین ها نوشته بود؟ نقطه چین واسه من، مثل حرف زدن با نگاهه...مثل میمیک صورت... انگار جمله هام یه طورایی کامل نمی شه بدون نقطه چین... نقطه چین اینطوریه واسه ام که انگار جای خالی تمام کلمات جاافتاده رو پر می کنه... اونوقتی که نمی تونی تمام احساست رو با کلمه ها بگی... گرچه هنوزم "می میرم براش مننننننن"... گرچا امروز خیلی بیشتر از روز اولی که این وبلاگ به دنیا اومد، دیوونه شم... گرچه هرلحظه که از زندگیمون گذشت بیشتر خوشحال و خوشحال تر شدم از داشتنش... اما می خوام اسم این وبلاگ رو عوض کنم... ممنون می شم اگه تو لینکاتون تغییرش بدید... نظرتون راجع به "نقطه چین های عاطفه "چیه؟ اگه یه روزی من نبودم و این وبلاگ بود دوست دارم بدونید و بدونی شاهینم که این "نقطه چین های عاطفه" تا ابد داره می گه "می میرم برات منننننننننن"