یه شیشه شور با چاشنی محبت... کاکتوس با گلهای تیز دوستی
یه عصر دلخواه بود فقط...ولی قدر یه سفر چند روزه فرشم کرد... آخه تماشای شاداب ترین عروس دنیا چیزی نیست که نتوته آدمو سرذوق بیاره...
نمی دونم تو کدوم روزی از زبونم پریده بود که آی من عاشق این مدل کاکتوسم... یا... شور خونگی خیلی می چسبه... ولی اینکه اینا از دهنم پریده.... یه دوست یادش نگه داشته... و .... باعث شده اون یه شیشه شور برام خیلی عزیز شه... واون کاکتوس ... الان داره پشت پنجره اتاقم آب قند می خوره... تا بزرگ شه و همیشه منو یاد این بندازه که چقدر خوشحالم از داشتن خودش و کسی که اونو بهم هدیه داده...
گاهی وقتا ارزش یه چیزایی به بزرگ یا کوچیک بودنشون نیست... به اون فکر و قلبیه که پشتشه... به یه چیزائیشه که دیده نمی شه ولی عطرش رو داره... اوریجینال اوریجینال...
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۹/۱۰/۰۶ ساعت 12:1 توسط گیتی
|
گیتی هستم. زندگی مشترکم رو با عشق و خیلی به سختی شروع کردم و از خدا می خوام که همیشه همیشه همیشه طناب عشق تو دستمون باقی بمونه. اینجا از خاطرات و احساساتم می نویسم.