تبليغاتX
می میرم برات مننننننننن - می گنجه؟؟؟؟؟


می میرم برات مننننننننن



یه عالمه حرف تو دلم قلنبه شده... یه یغض عمیق... یه عالمه چرا؟؟؟؟ دیدن این همه نشونه خیلی بالاتر از حد تحملمه... دیدن خیابونهای پر از کلوخ و آجر, دیدن گله گله آتیش... دیدن یه نوجوون 15-16 ساله که هنوز جوشهای غرور جوونیش نخوابیده و داره با باطوم مردم رو تهدید می کنه... دیدن یه تفنگ که جلوی چشم خودم یه گلوله واقعی ازش شلیک شد... دیدن یه جوون که به خاطر بستن یه مچ بند داره زیر مشت و لگد له می شه... دیدن زن مردم,ناموس مردم که داره از یه آدمی که روبند داره کتک می خوره... دیدن یه خانوم که پشت پنجره ایستاده و یه لباس شخصی بهش می گه برو کنار و اون نمی ره و اون لباس شخصی با سنگ شیشه خونه اش رو می شکنه... دیدن یه عالمه آدم سرگردون که از هر خیابونی می خوان برن خونه شون, نمی تونن چون گاردی ها همه راهها رو بستن... دیدن یه عالمه مغازه دار که به قرض افتادن واسه چک هاشون چون با زور می یان و در مغازه هاشون رو می بندن... دیدن بچه هایی که به خاطر گاز اشک آور دارن بالا و پائین می پرن... اینا خیلی بیشتر از حد تحمل منه... بغض داره خفه ام می کنه... از عصر که رسیدم خونه تا حالا فقط دلم می خواد ساکت باشم... دلم می خواد تنها باشم... دلم می خواد باورم نشه عمق فاجعه رو... دلم می خواد داد بزنم... رنگ خون از خاطرم نمی ره... کاش همه چی مثل دوشنبه بود... کاش اونقدری شرف داشت که بفهمه داره چه کار می کنه و می رفت کنار... کاش آدمیت تا این حد به زوال کشیده نشده بود... کاش اشک تمساحی وجود نداشت... کاش اینهمه پاسدار مجبور نبودن بیان و این همه نگاه خشمگین و پر از نفرت امثال منو تحمل کنن... نماز جمعه رو دیدین؟ منم گریه ام گرفت... اما به حال خودم... به حال اون آدمائی که صدای گریه هاشون می اومد... به حال اینقدر قدرت طلبی...

سرکار همیشه واسه ام سوال بوده کسایی که زیراب می زنن, کسایی که می خوان به هر قیمتی, هر کاری انجام بدن تا به یه جائی برسن, چطور می تونن اینطور باشن؟ حالا کار اونا به نظرم خیلی کوچیک می یاد... تو مملکتی که واسه قدرت, واسه تجلی دیکتاتوری اینطوری می شه کتک زد, داد زد, تهدید کرد, کشت.... چطور باید توقع داشت زیر دستایی بهتر تحوبل اجتماع بشن... کی شایسته سالاری رعایت شده که من توقع داشتم تو جامعه کوچیک اداره خودم بشه... اصلا من چرا تعجب می کردم؟؟؟ خوب معلومه چون تو خوابم نمی دیدم این آدمایی که واسه فلسطین و غزه دل می سوزنن بتونن عین همون وضع رو واسه هم وطنای خودشون به وجود بیارن... آهای مستر, هی آدم تو که دو تا سوال در مورد هولوکاست پرسیدی واقعا برات اینقدر سخته که همونارو از خودت بپرسی؟ مادرت کجاست؟ همسرت کجاست؟ چرا نصیحتت نمی کنن؟

بابت زندگی ساده خودمون خوشحالم... بابت اینکه هیچ وقت حرص هیچ قدرتی رو نزدیم, بابت اینکه شبیه زالو نیستیم خوشحالم... بابت اینکه اون روز به شاهین گفتم پرده رو بکشه و چون بارون می اومد گفت صبر کن اول این کبوتره بره (تا نترسه و بپره و زیر بارون نمونه) خوشحالم...

خدایا به ما, به دوستای ما, به دل پدر و مادرای ما رحم کن....

نوشته شده در شنبه 1388/03/30ساعت 11:13 بعد از ظهر توسط گیتی| |


Design By : Night Skin