می میرم برات مننننننننن
خلاصه فکر کنم در راستای اص*لاح ال*گوی مصر*ف این سهمیه ناچیزاینترنت ما تو اداره هم قطع شده به سلامتی... باشد که اندکی افسرده گردیم... اما زهی خیال باطل که ما از هر طریقی شده به این ابزار زیبا و قدرتمند دسترسی خواهیم یافت و محظوظ خواهیم گشت... به قول شاعر اوفینا... این روزا تب انتخابات بدجور تنده... حس می کنم نسبت به سالهای گذشته همه خیلی متعهدانه تر دنبال می کنن این جریان رو... شاید ترس از تکرار... شاید تجربه تلخ گذشته... باعث می شه که دیگر کمتر بخوایم تو حاشیه باشیم ... یه وقتائی, در واقع بهتره بگم یه شبایی ... وقتی دراز کشیدم و دارم دو دو ت, چهارتای زندگیمون رو بالا و پائین می کنم... وقتی به همسرم نگاه می کنم که چه آروم کنارم دراز کشیده و داره خستگی هاش روبه دنیای خواب می سپره, خیلی دلم به حال خودمون و هم سن و سالامون می سوزه... به این فکر می کنم که چقدر ما داریم تو این کشور اذیت می شیم... شاهین گاهی می گه ما نسل سوخته ایم..راست می گه... ما واسه اینکه تو این کشور, فقط, فقط و فقط یه خونه داشته باشیم, خیلی باید اذیت بشیم و این اصلا" منصفانه نیست ... فکر نمی کنم هیچ نسلی نه قبل از ما یه همچین روزائی رو تجربه کرده باشه و نه بعد از ما ها این اوضاع باقی بمونه...وضعیت فعلی هم ما و هم پدر و مادرای ما رو یه جورائی شوک کرده... ما این وضع رو دیدیم و مطمئنا" از الان داریم یه فکرائی واسه بچه هامون می کنیم...ولی... ولی خودمون خیلی داریم اذیت می شیم... اینا اصلا همش به کنار... دلمون هم به سختی یه دست آویز پیدا می کنه که بهش خوش شه... تو این شهر بزرگ که پایتخت یه مملکته, چقدر واسه جووناش و شاد و شکوفا کردنشون فکر شده؟؟؟ ... هست ها... اما خیلی کم. اونقدر که فکر کردن بهش دردآوره.تو این شهر بزرگ, تو واسه هر جم خوردنی که بخواد بهت یه کم انرژی بده, باید کلی استرس تحمل کنی. وقتی داری تو یه کتابفروشی دنبال چند جلد کتاب واسه باز کردن مویرگهای مغزت و قلبت می گردی, دائم دلت قلقلک می ره که قبل از تصمیم یه نگاهی به پشت جلد هم بندازی تا تو عمل انجام شده نمونی... وقتی می خوای واسه تعطیلات آخر هفته برنامه ریزی واسه یه مسافرت کوتاه بکنی هی شکل و شمایل کارت سوختت می یاد جلوی چشات... وقتی می ری جلوی دکه روزنامه فروشی و رو مجله ها چشم می گردونی, می خوای کله ات رو بکوبی به دیوار با خوندن تیترهای نشریات وزین کشورت... یا وقتی آخر ماه فیش حقوقیت رو می ذارن جلوت, دلت می خواد جد و آباد هر چی مسئول محترم تو این مملکته با گل و بلبل محشور بشن... تازه.... همه اینارو ول کن... وقتی می خوای بری تو خیابونا, تو خیابونای شهری که مال توئه, کشوری که مال توئه, قدم بزنی, دم به دقیقه باید تن و بدنت از دیدن خواهرهای محترم ارشادگر بلرزه.. که چی؟ چرا قیافه ات این شکلیه؟ چرا موهاتو رنگ کردی؟ چرا لباست قشنگه؟ چرا روسریت این رنگیه؟ چرا بوت پوشیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چرا صندل پوشیدی؟ فکر کنم چند وقت دیگه باید در مورد اینکه چرا مسواک زدیم هم توضیح بدیم... خوب خیلی وقتا این میاد تو ذهنم که خیلی از اینا و خیلی از چیزای دیگه ای که داریم تحمل می کنیم, شاید حقمون نباشه... اما خیلیاشم واقعا" تقصیر خودمونه... تاریخ نشون داده که ما ملت جوگیری هستیم... یه وقتی جو انقلاب می گیردمون, یه وقتی جو یه پرزیدنت ساده و مردمی و یه وقتی هم جو مشارکت نکردن تو سرنوشت کشورمون به بهونه نرسیدن صدامون به جائی که باید... ولی خوبه... این خیلی خوبه که انگار اینبار اینطوری نیست... خوب فکر کنم دیگه گندش رو درآورده باشم... یه پست ناراحت کننده, یه غیبت طولانی... بعدشم یه پست اعتراض آمیز... معجون افتضاحیه.... پاک شدم یه دستگاه پخش کننده انرژی منفی.آآآآآآآآممممممممماااااااا... خبر ندارید که اینطوریا هم نیست... الان بهتون یه خبر مهیج می دم که بفهمید و آگاه شوید که زندگییییییییییی بهتر از این نمی شه.... زندگی... روز دیدار اومده... عشق من از راه اومدهههههه..... خوب حدس بزنید ... یالا... یالا... هرکی درست حدس بزنه جاییزه داره... می خوام ببینم کی از همه باهوش تره... آفففففففففلیییین... بله... من به شاهین اینجا رو نشون دادم... البته هفته پیش ها... عکس العملش بامزه است... شاخ در می یاره گاهی ... (البته شاخ مجازی هاااااااااا) براش جالب بود. اون شب خوابیدیم...من داشتم با گوشیم کامنتامو نگاه می کردم. خوابالو می گه گیتی تو اینترنتی؟ می گم آره. می گه برام می خونی؟ می گم چطور؟ می گخ دوست دارم... آرومم می کنه... و من خوشحال می شم و یه پست انتخاب می کنم و می خونم... خوابالو می گه یکی دیگه و من اونقدر براش می خونم تا خوابش ببره... راستی تعطیلی 5 شنبه ها رو عشقه... هوررررررررررررررااااا... تازه حرفش هست که ما هم عین این آدمای خوشبخت ساعت کاریمون یکی دو ساعت اضافه بشه و در عوض 5 شنبه ها تعطیل شیم. عالیههههههههههههه.... امروز تولد داداش شاهینه... یه موجود بی نهایت دوست داشتنی. ماهترین برادر شوهری که یه آدم می تونه داشته باشه.. یه کت اسپرت کتون واسش گرفتیم. امیدوارم خوشش بیاد. یه کیک هم دیشب واسش درست کردم.هدیه تولدم از طرف شاهین یه دونه از این ست های بابلیس بود... جمعه صبح بیدار شدم... شاهین خواب بود هنوز. گفتم بذار امتحانی یه بار استفاده کنم. فکر نمی کردم بتونم اما استفاده ازش خیلی راحت بود. چون مو خیلی سریع حالت می گیره. اینقدر هیجان زده شده بودم. فکر کنم بهمم می اومد... یعنی دیگران اینطوری می گفتن. خلاصه اینکه امروز هم می خوام موهامو جینگیلی مستون کنم و برم تولد بازی. راستی بچه ها من ویو قبلا هم داشتم, این دستگاه هم داره... اما نمی تونم درست استفاده کنم ازش. یعنی اولش خوبه اما فوری موهام حالت اولیه اش رو از دست می ده و یه جورائی وز می شه... کسی راهی سراغ داره؟ یه راهی که مثل تافت موها رو خشک نکنه؟
| Design By : Night Skin |


