تبليغاتX
می میرم برات مننننننننن - رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی


می میرم برات مننننننننن



خوابیدی بدون لالایی و قصه

بگیر آسوده بخواب بی درد و غصه

دیگه کابوس زمستون نمی بینی

توی خواب گلهای حسر نمی چینی

دیگه خورشید چهرتو نمی سوزونه

جای سیلیهای باد روش نمی مونه

دیگه بیدار نمی شی با نگرونی

یا با تردید که بری یا که بمونی

رفتی و آدمکا رو جا گذاشتی

قانون جنگلو زیر پا گذاشتی

اینجا قهرن سینه ها با مهربونی

تو تو جنگل نمی تونستی بمونی...

دلتو بردی با خود به جای دیگه

اونجا که خدا برات لالایی می گه

می دونم می بینمت یه روز دوباره

توی دنیایی که آدمک نداره

 اون روز, اون روز تلخ, درست 5 سال پیش در چنین روزی, اون روزی که سیل بی امان اشک امونم رو بریده بود, روزی که به سختی می تونستم روی پاهام بایستم, باورم نمی شد, در مخیله ام هم جا نمی شد که روزی بتونم با این غم کنار بیام... باورم نمی شد که روزی گذر روزگار تحمل این غم رو برام سبکتر کنه... روزی که تو رو از دست دادم, پناهی برای پر کردن جای خالیت پیدا نمی کردم... تصور از دست دادن همراه شفیقی مثل تو, فرشته ای آسمونی که پر سخاوت و بی توقع فقط در فکر بخشندگی بود, برای من, برای دوست تو, رفیق و یار غار تو کلمه ای دور تر از محال به نظر می رسید... نیوشای عزیزم... روزی که رفتی دنیا خیلی تاریک به نظر می اومد... روزی که رفتی حسرت مثل یه گلوله آتیش گلوی من رو می سوزوند... چقدر سخت بود باور اینکه دیگه نبینمت... چه دور از ذهن بود تصور نشنیدن صدای دلنشین تو و چقدر تلخ بود پذیرش اینکه دیگه دوستی مثل تو نیست که ناگفته هام رو باهاش بگم... چقدر تحمل همه جا سخت شده بود برام... مثل دیوونه ها تیشه گرفته بودم و به ریشه خودم ضربه می زدم... روزها می اومدم خونه تون, دل به دل خانواده ات می دادم, ساعتها می رفتم تو اتاقت و بو می کردم و ته مونده های عطر خوش بدنت رو می بلعیدم... تو خیابونهایی که با تو رفته بودم قدم می زدم و یاد حرفهای زیبای تو می افتادم و هق هق زار می زدم... هزار بار مردم و زنده شدم تا تصاویری اومد و تصویر پیکر تو رو اون لحظه که می خواستن مهمون خاکت کنن, تو ذهنم کمرنگ کرد. ... صدها صدا اومدن تو گوشم تا صدای ناله های مادر نازنینت کمی آرومتر شدن توی ذهن خالی من... و چقدر سخت بود کنار اومدن با این قضیه که من آخرین نفری بودم که صدای دلنشین تو رو شنیدم... چقدر سخت بود کنار اومدن با این قضیه که اگر به حرفت گوش نداده بودم, شاید تو الان تواین دنیا نفس می کشیدی...

فرشته من آروم بخواب و بدون اگر روزمرگی های زندگی کمی فاصله دلتنگی های آدمها رو کم می کنه, هنوز قلبمون با یادآوری خاطراتت می تپه و غم از دست دادن وجود نازنینت, اونو به درد می یاره... بدون اگر کمتر به خانواده نازنینت سر می زنم, یکی از بزرگترین دلایلم اینه که شاید دیدن من نمکی باشه روزی زخمهای رو به التیامشون... بدون تا ابد یاد تو مثل یک فرشته, مثل یک الهه روح من رو نوازش می ده... بدون همیشه, نیوشا, همیشه خدا, دیدن تصویر تو برای من همراهه با یه دنیا اشک و یه دنیا لبخند...

0

0

0

دوستای عزیزم منو ببخشید اگر تلخ بودم...

نوشته شده در شنبه 1388/03/02ساعت 10:23 قبل از ظهر توسط گیتی| |


Design By : Night Skin