می میرم برات مننننننننن
ولنتناین خوش گذشت؟ اول از همه راجع به این هزار سالی که نبودم توضیح بدم هفته پیش هم در یک اقدام انتحاری دو شنبه تصمیم گرفتیم چهارشنبه و پنج شنبه رو مرخصی بگیریم و بریم زنجان دیگه از مهمونی های هفته پیش بگم که عالی برگزار شد و همه بهشون خیلی خوش گذشت جاتون خالی. مامان شاهین هم برم یه دونه از سینی های سیلور خیلی خیلی خوشمل کادو آورد. نوشین یه روسری خیلی ناناز... خانم داداشم یه دونه از این ظرفهای میوه خوری و بشقاب زیرش با یه دونه جای دستمال کاغذی سر میزی از این طرحهای مشکی و سفید و مامانم هم یه کیف خیلی خیلی ناناز. شاهین جونمم یه گوشی سامسونگ که دیوونه اش شدم. دیروزم که ولنتاین بود. ما دیشبش تازه از مسافرت اومدیم. اونجا هم که خواب نداشتیم که تا چند نصفه شب بیدار می موندیم به خنده. یه شب بچه ها گیر دادن فیلم تولد ۱۱-۱۲ سالگی منو گذاشتن. جاتون خالی اینقدر خندیدم که نگو. آخه تو سن بلوغ بودم. اون موقع ها هم ابروهام از بالای چشمم شروع شده بود دقیقا تا بالای پیشونیم. سن بلوغمم بود... جو گیر هم بودم ولنتاینو داشتم می گفتم اما بشنوید از کادوی اون . خنگ منه خوب نخندید. اولش یه جعبه بود که روش ۳ شاخه گل با یه چسب نواری گنده چسبونده شده بود جیگرتو بخورم من دستت درد نکنه همسری من...عاشق همه شون شدم... شاهین سرش درد می کرد خیلی اما سعی می کرد به روی خودش نیاره. کلی عکس انداختیم از میز و خودمون و یه عالمه خندیدیم و بعدش کلی تو رختخواب عکسامونو نگاه کردیم .کابل دوربینمون گم شده ...باید بریم بخریم. هر وقت خریدیم چند تاش رو می ذارم. راستی ما قرارمونه هر سال ولنتاین حتما حتما یه دونه قلب هم مشترکا بخریم تا وقتی گنده شدیم یه اتاق پر قلب داشته باشیم. تا حالا سه تا داشتیم که با دیشبی شد ۴ تا. خوب دیگه من بهتره بیشتر از این کله تونو نخورم. دلم براتون تنگ شده بود. دوستون دارم... مواظب خودتون باشید.باشه؟؟؟ شما اگه جای من بودید و هم شنبه و هم جمعه مهمون داشتید شه کار می کردید؟ خدا هیچ کدوم از مخلوقاتش رو جو گیر نیافرینه الهی. بنده همونطوری که مستحضرید هفته پیش خوب بسی مشعوف و جو زده بودم دیروز جاتون خالی رفتیم شهروند دیگه اینکه پیشنهاد در مورد اینکه ۵ شنبه و جمعه چی درست کنم هم پذیرفته می شه و به شدت استقبال هم می شه. خودم اینا رو در نظر دارم : مرصع پلو َ قرمه سفزیَ بیف استراگانف و سالاد الویه و ژله. که البته تصمیم دارم همون ۵ شنبه در مقادیر زیاد (به جز برنج) درست کنم که واسه جمعه هم بمونه. اگه غذای جینگولی با حالی سراغ دارین راهنمائی کنید لوفا". راستی بچه ها جائی رو سراغ دارید که یه عالمه مدل آلبوم داشته باشه؟ دیروز بعد شهروند گفتیم بریم بلوچ دنبال مانتو ... اما مانتو که پیدا نکردیمَ هیچ... بلکه کلی هم تو ترافیک موندیم و انواع و اقسام لغات قصاری که تو زندگی یاد گرفته بودیم نثار این مملکت دوست داشتیمون کردیم دیگه...دیگه... دیگه... اینکه جمعه که مامان اینای شاهین دعوتن ما می خوایم یه اقدام انسان دوستانه دیگه هم ترتیب بدیم و اون اینکه عمو اینای شاهین رو هم دعوت کنیم. آخه یه کدورتی دارن با هم اونا که ما می خوایم به یه نحوی آشتی کنون هم راه بندازیم من کلا از این آدمایی که سن و سالی ازشون می ره و دل مرده نیستن خیلی خوشم می یاد. یه پیرمرد و پیر زنی همسایه ما هستن شمالین . شمالی ها هم خوب تن صداشون یه کم بلنده. بچه ها باورتون نمی شه اگه بگم بیشتر از من و شاهین قربون صدقه هم می رن. هنوزم که هنوزه بیرون که می رن زنه دستش رو دور بازوی مرده حلقه می کنه و می شینن مرده دستش رو می اندازه دور گردن زنه. چنو وقت پیشا هم جلوی کیوسک روزنامه فروشی بودمَ یه پیرزنه اومد. به خدا بچه ها صداش از ته چاه می اومد بالاَ با عصا و اینا. اومده می گه : آقا کیندر دارین؟می خواستم برم بپرم ماچش کنم انقدر که گولی بود خلاصه که همیشه آرزو می کنم ما هم وقتی ما هم پیر شدیم این مدلی باشیم. دل زنده و شیک و هنوز عاشق. دوستون دارم خیلی زیاددددد... پی نوشت : بچه هائی که سایه گل رو می شناختنَ آدرس جدیدش اینه: http://poolakmahi.blogfa.com/ سهلام دوست موستای نازدار بلای خودم یاتونه من شقده دوستون دارم؟ اصلا" یادتونه چقدر تو این چند روز دلم می خواست بیام واسه تون نوشته در کنم از خودم؟ خفر جدید اینکه گیتی بالاخره دفاع کرد به کی بگم باور کنه که این موجود بی مصرفی خوب حالا فحش ندید الان توضیح می دم. درسای فوق بنده 3 ترمه تموم شد. اما بعد این سه ترم من خر شدم, بدو بدو رفتم با شاهین مزدوج شدم و باعث شدم هر بار که این استاد مشاور گل و بلبلم منو می بینه کلی فحش به جونم نثار کنه و بگه ای گیتی آیا تو فکر می کردی اگر الان شوهر کنی , دیگه واسه ات شوهر پیدا نمی شه؟ خلاصه اون ترم اولش که همه اش تو حال و هوای نامزدونگی و اینا بودم جریان از این قرار بود که یه سری مدارک جور کردم که مثلا من حامله بودم و بچه ام قربونش برم به هر حال سرتونو در نیارم . بعد از همه این ماجراها دیروز ساعت 2.5جلسه دفاعیه من بود. ساعت 12 رفتم اتاق استاد داوره می گم استاد هیچ نکته ای نیست بخواین به من بگین. با تعجب نگام می کنه می گه خانم من استاد داورتونما... دقت کنید... جلسه برگزار شد. ارائه ام بدک نبود. خلاصه شدم 18.5. ولی اینقدر حس خوبی بود. دیگه گوشه ذهنم بعد از مدتها یه دغدغه به اسم پایان نامه نبود دیگه اینکه: شاهین جونم... اگه یه روزی اینجا رو خوندی... علاوه بر همه تشکر های دیروزم اینارم بدون که قدر تمام مدارائی رو که تو این مدت باهام کردی می دونم. این ماه اخیرَ خیلی شبا شام نپختمَ خیلی وقتا خونه به هم ریخته بودَ خودم شلخته بودم... خیلی وقتا استرس پایان نامه رو داشتم و دیواری از دیوار تو کوتاه تر پیدا نمی کردم و الکی بهونه می کردم یا بی حوصله بودم... ممنون که مدارا کردی عزیزم می گی بخون واسه دکترا... می گی بخون تا واسه منم انگیزه بشه و منم ادامه بدم سلام دوستای خوشملم من که هنوز هیش کدوم از شماها رو ندیدم . پس از کجا می دونم که خوشملید به هر حال همینه که هست در راستای پست قبلی 5 شنبه مراسم خیلی عالی برگزار شد. و در پایان با ابراز احساسات بی شائیه کلیه اقوام من یه نتیجه اخلاقی گندالو گرفتم و اون اینکه راستش از اون روزی که من و شاهین وارد خانواده های همدیگه شدیم تز من این بود که اگر دوست دارم اون با خانواده من رفتار خوب و قشنگی داشته باشه, منم باید متقابلا این کار رو بکنم. در غیر اینصورت توقع بی جائی دارم. قربون شوهر مموشم برم من که به رفتار قشنگش, به صمیمیتش و به ارتباط برقرار کردنش افتخار می کنم. جمعه روز بدی بود چون از خواب که بیدار شدم متوجه شدم که به مرض هاری دچار شدم و دلم همه اش یه پاچه ای می خواد که بتونم گازش بگیرم شنبه از اداره با دوستم قرارداشتم و طی یک اقدام انتحاری اون تونست با اغفال من , منو به یک حمار تبدیل کنه و ورداشت منو برد فالگیر دیروز هم شاهین ساعت 7 اینا اومد اداره دنبالم و رفتیم مامان رو برداشتیم و در راستای تبلیغات اینترنتی دیگه اینکه ببخشید دیر آپ کردم. خیلی دوستتون دارم. بای بای فعلا
![]()
... یادتونه که من چند وقت پیش دفاعم بود؟
خوب؟
اون موقع ها یه کار غیر شرافتمندانه هم انجام می دادم و اون اینکه تو اداره هم کارای درسیم رو انجام می دادم
. آخه تو خونه کامپیوتر نداشتم و هر گلی می زدم به سرم باید تو اداره می زدم
. خلاصه این شد که بعد از دفاع با یه کشو روبرو بودم که از حجم بالای کار شباهت زیادی به کمد آقای ووپی پیدا کرده بود
. واسه همین تو اداره واسه جبران مافات خیلی درگیر بودم. می اومدم به همه تون سر می زدم و تقریبا هر روز هم صفحه مربوط به پست جدید رو باز می کردم اما واقعا نمی رسیدم.
. آخه همه فامیل های مادری من اونجا زندگی می کنن
. القصه دل رو به دریا زدیم و ۳ شنبه راه افتادیم. نمی دونم بهتون گفتم یا نه که شاهین قبل از این کارش مغازه عروسک فروشی داشت که اوائل پائیز امسال جمعش کرد. از طرفی پسر خاله من هم تو زنجان مغازه عروسک فروشی داره. ما هم فرصت طلب
... هر چی عروسک و خرت و پرت مونده بود با خودمون بردیم که ولنتاین اونجا بفروشیم/ نمی دونید چه خنده بازاری شده بود... مشتری که می اومد تو هر کی تبلیغ جنس خودش رو می کرد
... منم که فقط دستم به این قلب های دسته دار می رسید که واسه تزئین می ذارن کنار کادو . تا یکی می اومد فوری از اونا نشون می دادم
... سوژه شده بود. یکی اومده بود بنده خدا از این تیپ های خیلی ساده ... پسر خاله ام چند تا عروسک نشونش داد... شاهین رفته جلو می گه پیمان جان چرا از اون عروسک های زیر میزیمون نشون آقای نمی دی؟
(حالا اشاره می کنه به یه دونه از اون عروسک های قدیمی مون که رو دستمون باد کرده) بعد نشون آقاهه می ده می گه این از اون کارهای تکمونه که به کسی نشون نمی دیم و به مشتری های خاصمون نشون میدیم
و ... خلاصه بنده خدا پسره همونو خرید.![]()
![]()
![]()
... خلاصه آی مسخره کردن منووو... آی مسخره کردن. بعد شاهین برای جلوگیری از دپرس شدن من پاشده رفته شناسنامه اش رو آورده که عکس ضایع بودن های اون موقعش رو به همه نشون بده
... دیگه مرده بودیم از خنده.
.. هم شاهین هم پسرخاله ام خیلی شیطون و بامزه ان. دو تائی با هم بر خورده بودن آهنگ پت و مت رو گذاشته بودن مسخره بازی می رقصیدن. .. بساطی بود خلاصه.
... کادو واسه شاهین دو تا پیرهن خریده بودم با یه بسته کنده (در ابعاد پیت روغن ۵ کیلوئی) بیسکوئیت. عکس عروسی مون رو هم سفارش داده بودم برامون نقاشی کنن(که اصلا خوب نشد)
. خواستم براش جعبه بخرم ولی راستش زورم اومد. از اداره که رفتم خونه دست به کار شدم و یه ساک دستی خیلی جینگیلی مستون و یه کارت خیلی عسل خودم درست کردم واسه اش و وسائلشو چیدم واسه اش توش. خودم دلم ضعف می رفت اینقدر ناناز شده بود
. شام هم زرشک پلو با مرغ درست کردم و سالاد و ژله. پلو رو شکل قلب کشیدم تو یه دیس گرد. دور قلب (مرزهاش رو) با زرشک مشخص کردم ... سطحشم با پلوی زعفرانی پوشوندم. سیب زمینی های مرغ رو هم با این قالب کوچولوهای قلبی قالب زدم و بعد سرخ کردم خیلی خوشمل شده بود
. شاهین که اومد کلی ذوق زده شده بود قربونش برم من.
. در جعبه رو که باز کردم چند تا جعبه کوچیکتر توش بود که خودش دونه دونه می گفت کدوم رو باز کنم. اولی رو باز کردم توش یه بسته آدامس بود. دومی توش یه ظرف گنده پاستیل بود
. سومی یه آبنبات اندازه کف بشقاب . و اما آخری یه عطر بولگاری که من عاشخشم
... به اضافه یه کارت پستال خیلی زیبا. 

![]()
![]()
... خوفین خوشملا؟

. در همین راستا فکر کردم خیلی وقته مامان اینای شاهین و داداش اینای خودمو دعوت نکردم خونه مون. واسه همین گفتم الان که سرم خلوت شده و از طرفی همه هم شیرینی می خوان بذار یه با یه تیر دو نشون بزنمو دهوتشون کنم. 
. من عاشخ این فروشگاههای گنده ام. اصلا روحم تازه می شه می رم این مدل جاها... خلاصه بسی کیفور شدم.

. تازه شم من دارم خل می شم خو از دست این مانتوهای نخ نما شده ام. چرا آخه مانتو پیدا نمی شه. همه جا فقط لباسای گرمه. دیوونه شدم خوووووووووووووب. 
. البته قهر نیستن ها ... اما دلخورن. این عمو و زن عموش اینقدر ماهن که نگو . از این زن و شوهر پیر باکلاسای خوردنی . خیلی دوستشون دارم . سنشون بالاست ولی ایتقدر دل زنده ان ماشالا که نگو. هر بار که می ریم خونه شونَ زن عموش آهنگ می زاره و همه رو می رقصونه
. همه برنامه های ترک ست رو هم حفظ حفظه ساعت و روزشون رو...
مرده به زنه می گه تو ماهی سفید منی.
. اینقدرم شیک بود...

![]()
. باورتون می شه؟ بعد از این همه وقت...
که الان داره واسه شما می نویسه لیسانس گرفتنشم 7 ترم طول کشید ولی فوق لیسانس گرفتنش روم به دیوار 9 ترم. ![]()
![]()
. بهدش عروسی کردیم
و منم تازه کار...
ترم دوم هم تو حال و هوای عروسی و اینا بودم ... و اما ترم سوم اومدم تو حال و هوای درس, اما پشتی که باد بخوره, خو دیگه خورده دیگه. نخورده؟ خورده ... خلاصه با سرعت نور دوباره از اون حال و هوا دراومدم. تا اینجا مجانی بود همه این حال و هواها. اما از ترم بعدش منوط می شد به هدر رفتن های فلوس و دادن جریمه. ترم اولی که جریمه دادم کلی فحش نثار بادهای خورده به پشتم کردم و شروع کردم به فعالیت. یه خورده پیش رفت... اما مگه به قول طنین دز بالای یه چیزی گذاشت و خبر مرگم کشید به ترم بعدی. تا اینکه در اواخر ترم بعدیش بنده یک مجلد به اسم پایان نامه تهیه کردم و با افتخار دو هفته مونده به آخر ترم یه باد هم به غبغبم انداختم و بردم و گذاشتم رو میز استاد راهنما
. اونو می گی ... این ریختی شد
. که این چه کاریه... این همه وقت نیومدی , حالا برداشتی پایان نامه آماده رو دو هفته مونده به آخر ترم آوردی گذاشتی رو میز من و .... الا و بلا نمی شه . باید من اینو سر فرصت بخونم و دفاع توی این ترم رو فراموش کن... دیگه تو این مرحله تصور هدر رفتن مقداری فلوس دیگه خارج از تصور من بود
. این شد که یک فکر شیطانی به سرم زد. و پس از یافتن یک دکتر آشنا, یک بچه مظلوم رو به دست خودم کشته کردم... ![]()
تو سه ماهگی تو شیمکم از بین رفته و بعدش هم من افسرگی گرفتم و این شده که ترم پیش نتونستم دفاع کنم. خلاصه مدارک رو جور کردم و دادم دانشگاه و تو کمیسیونشون مطرح شد و موافقت شد شهریه ترم پیشم بخشیده بشه
و من به این نتیجه رسیدم که بسی کلاهبردار تشریف دارم. ![]()
بعدش می گه اون یکی داورت کیه؟ می گم فلانی... می گه اونم که معمولا نمی یاد سر جلسات... منم ذوق زده می گم: آخ جون... ![]()
راستش اینقدر این روند طولانی شده بود که بیشتر از نمره تموم شدن این ماجرا واسه ام تموم شده. حالا استادا نمره رو گفتن و رفتن بیرون . من از خوشحالی گریه ام گرفته.شاهین اومده بغلم کرده. عین این دیوونه ها نیشم تا بناگوش بازه از اونورم هق هق گریه می کنم. ![]()
. امروزم فوری اومدم آپ کردم که هم عذر خواهی کنم واسه این مدت که درست و حسافی نبودم و هم این:![]()
. گلم خیلی وقتا پشیمون می شدم از ادامه درسمَ تصمیم می گرفتم انصراف بدمَ اما تو هلم می دادی... ممنون.
... ممنون... ممنون... ممنون...

؟ غیبگو هستم من آیا؟
. همه تون خوشملید. هر کی هم اعتراض داره, اعتراضش رو کتبا اعلام کنه, بعدا سر فرصت بهش رسیدگی می شه. 
مهم نیست دیگران چه کار می کنن یا چه رفتاری دارن
, مهم اینه که ما اون کاری رو انجام بدیم که بعدا" که بهش فکر می کنیم احساس خوبی پیدا کنیم و شرمنده نباشیم طوری رفتار کنیم که دیگران دوستمون داشته باشن و محبوب باشیم, جای اینکه بهونه ای برای دلخوری و کدورت دست هم بدیم.
![]()
. حالا از صبح تا عصر هی با خودم حرف می زدم که آخه گلم , نازم , ماهم , تو که اینقدر دخمل خوفی هستی, نباید تسلیم این مرض مهلک بشی
, اما مگه به خرجم می رفت. آخرش عصری تا به شاهین گفتم بیا بریم بیرون و اون گفت آخه درس دارم, منم پریدم و پاچه اش رو گرفتم و دیگه ول کن نبود و با موجی از جیغهای بنفشم اون رو نوازش می کردم که
این چه وضعشه, سه هفته است همه اش تو خونه ایم, درس خوندنم استراحت می خواد, من حوصله سر رفته, تو اصلابه فکرمن نیستی و اینا
... شاهینم اینجوری
بهدش گفت خوب باشه بیا بریم . ولی من که هنوز آثار مرض تو تنم کامل از بین نرفته بود به عشوه های خرکی اکتفا کردم و به پشت چشم نازک کنون مهمونش کردم
قربونش برم رو و تا شب هم چشمه هائی از اخلاق مزخرفم رو بهش نشون دادم
تا درس عبرتی باشه برای آیندگان.
. بچه ها باورتون نمی شه. از در که رفتم تو دهنم بازمونده بود. دختره اینقدر خوشگل و خوش تیپ و جیگر بود که نگو انگار نه انگار که به شغل شریف فالگیری اشتفال داره. تازه نمی گفت فال که می گفت مشاوره. خلاصه مشاوره شدیم و 12 تومن پیاده شدیم و اومدیم بیرون با دو تا سوال گنده: اول اینکه آخه دختره دیوونه ... تو که به فال و اینجور چیزا اعتقاد نداری و فقط محض تفریح و خنده اومدی اینجا نمی شد بشینید دو تائی جوک بگید بخندید و پولتونم هد ندید آیا؟ و دوم اینکه آیا ما واقعا" خاک بر شده ایم
؟ این همه نشستیم یه دونه زدیم تو سر خودمون یه دونه تو سر کتابا
آخرشم اومدیم یه جای دولتی و حقوق بگیر دولت شدیم . حقوقی که صد البته یک دهم زحمتی که می کشیم رو جوابگونیست
. اون وقت یه دختری که تحصیلات خاصی هم نداره و بعد دیپلم درسش رو ول کرده در عرض اون نیم ساعت سه ربعی که ما اونجا بودیم 5 تا مشتری راه انداخت و شصت تومن درآورد. یعنی با این روند کم کم ماهی 15 تومن درآمدشه. پاسخ روشنه : خوب بله دیگه ما خاک بر سر شده ایم...
طنین بانو د برو که رفتیم, سمت نشاط
و با وضعیتی بس بغرنج نزدیک به خفگی کامل ( از خوردن) از اونجا اومدیم بیرون.
| Design By : Night Skin |


